|


_________________________________________________________________
درد و دلــی بـا مــولا. . .

بمان ای مرد.بمان
بمان که رفتنت همه چیز را خراب می کند.
برخیز ای مرد برخیز که یتیمان کوفه در انتظار تو اند.
بمان...
بمان که قرار است بعد از تو دیگر مردی متولد نشود.
اما تو از ما و از این دنیا سیری و لب تشنه ی دیدار خدای کعبه ای....
آن ســو همه در انتظار تو اند و تو در انتظار آنها...
برای همین است که لحظه شماری می کنی وبی تاب رفتنی.
اما حالا که رفتی از همان بالا نگا کن و ببین که چگونه شیعیان تو پدری میکنند و
چگونه دست یتیم می گیرند وچگونه عدالتت را اجرا می کنند و چگونه علی وار
زندگی میکنند.
چه بگویم از کجا بگویم...
دلم آنقدر پر است که هرچه بگویم باز تمام نمی شود.
خودت می دانی و می بینی که چگونه شیعیان تو کج میروند وسخت در اشتباهند.
تو خود قرآن ناطق بودی و معجزه ی دین تو قرآن بود.
حالا کجایی که ببینی شیعیان تو قرآن ها را کنار گذاشتند و شب های قدر مفاتیح
بدست تا صبح بیدار می مانند. دلم می خواست شب قدر به یک مسجد میرفتم که
شیعیان تو دور هم بنشینند و کتابی را بخوانند که در همین شب نازل شده.
دلم از این می سوزد که روز قیامت بپا خیزد و اهل سنت را قرآن نجات دهد و
شیعیان تو راهی برای نجات نداشته باشند.
آنوقت باید منتظر بنشینند تا مفاتیح که نوشته دست بشر است به داد آنها برسد
و ای کاش برسد....
از ملتی که منتظرند فرزند تو از راه برسد و شمشیر دست بگیرد و به جنگ آمریکا
برود بیش از این انتظار نمی رود
می بینی علی جان. می بینی...
همه چیز خراب شده. گاهی پیش خودم می گویم کاش فـرزندت هرگز نیاید
چون اگر بیاید و به این مردم بگوید که در سخت در اشتباهید
مردم در جواب می گویند : چگونه ما را از کاری منع می کنی که پدرانمان
میکردند.
این همان جوابی است که روزی قوم ثمود به حضرت صالح دادند
و حالا تاریخ در حال تکرار است ....
دلنوشتهای عـــرفان 88/6/20

_________________________________________________________________
راست میگن هر چیزی لیاقت می خواد...
امروز حرفی واسه گفتن ندارم فقط ســـه تا عکس می زارم که خودشون خیلی
حرف واسه گفتن دارن .
یه کم داغمون رو تازه می کنه ولی باشه اشکال نداره....
اگه یه ایرانی عکس یه همچین جایی رو ببینه با یقین کامل می گه اینجا خارجه
تو رو خدا عقب موندگی رو میبینید.....
باور کنیم تو ایران هم میشه یه همچین جایی رو ساخت
بله میشه فقط کافیه که طالب پیشرفت باشیم"" که خیلی ها نیستن""
عــرفان 88/6/8

__________________________________________________________________


بدبختانه عدم شناخت نسل امروز نسبت به تاریخ باشکوه ایران باعث شده است که
بسیاری از داشته های خویش را در دستان دیگران ببینیم و لذت هم ببریم !
سریال افسانه جومونگ ( ساخته کشور کره جنوبی ) در واقع بخشی از تاریخ
ایران را ربوده است . آنها نام ارمنستان را لاک گرفته و بر آن سرزمین بویو گذارده اند
فرمانروایی ایران را هم سلسله هان نامیده اند . در تاریخ سلسله ( هان ) سواره نظام
زره پوش وجود ندارد این سواره نظام بنا بر همه اسناد تاریخی مربوط به ارتش پارت ایران
بوده است .
یکی از افسران سپاه آهنین ایران در دوران اشکانی (۱۲۳/۱۲۴ تا ۸۸/۸۷ پیش از میلاد) در
پایین عکس دیده می شود
وقتی از درگیری دولت هان با یاغیان صحبت می شود و بدین خاطر بویو دست به حمله
به مناطق اطراف خود می زند در واقع زمانی است که فرمانروایی ایران با یاغیان
هوسپائوسینس ( شورشگر تازی ) و گوردی ین، آدیابن و اُسرائن در باختر و سکاییان در
خاور مشغول جنگ است در ضمن مهمترین نکته آنکه گرفتن گروگان از خاندان
نافرمان نسبت به فرمانروایی تنها در ایران باب بوده است مهرداد پادشاه اشکانی
در ارمنستان ( بخاطر آنکه بی طرفی کشورش را زیر پا گذارده و از رومیان حمایت نمود )
وارد کارزار شده و آرتاواز شاه ارمنستان را فرمانبردار خویش نمود و تیگران پسر آرتاواز را
به عنوان گروگان به پارت فرستاد.
رویدادهای بعدی باعث مداخله دوباره ایران شد و ارتش پارت، تیگران را به عنوان شاه بر
صندلی پادشاهی به جای آرتاواز قرار داد . کشور بی ریشه کره با استفاده از تمثیل های
ایرانی برای خود تاریخ می سازد در سریال یانگوم نخستین رستم زاد ( سزارین ) را به
یانگوم منتسب کردند و حال در دل تاریخ اشکانی ما برای سرزمین چوسان خود هویتی
حماسی می سازند . باید با هزار درد افسوس گفت به خاطر عدم توجه رسانه های
مسئول نسبت به هویت و تاریخ ملی ایران کشورهایی نظیر کره بجای ما ، آنها را به نام
خود نموده و در نهایت ما می مانیم و مشتی تاریخ غیر ایرانی !

بقول ارد بزرگ اندیشمند و متفکر ایرانی : سرزمینی که اسطوره های خویش را فراموش
کند به اسطورهای کشورهای دیگر دلخوش می کند فرزندان چنین دودمانی بی پناه و
آسیب پذیرند .
برای شناخت بیشتر و بهتر تاریخی که کشور کره جنوبی به یغما برده است نظر شما را
به بخش های از تاریخ دودمان اشکانیان و پارت های ایران جلب می کنم :

به مهرداد دوم پادشاه ایران زمین گفتند در کشورداری صبوری کنید اردوان پدر شما و
همین طور فرهاد پدر بزرگتان خیلی زود کشته شدند . مهرداد گفت در حالی که
هوسپائوسینس ( شورشگر تازی ) و گوردی ین، آدیابن و اُسرائن در باختر و سکاییان در
خاور به جان مردم ایران افتاده و کشتار می کنند سکوت و نرمش به چه معناست .
کشته شدن در این شرایط بسیار با ارزش تر از زندگی در خفت و ننگ است .
شجاعت پادشاه ایران مهرداد اشکانی گویای این سخن ارد بزرگ است که : برآزندگان و
ترس از نیستی؟! آرمان آنها نیستی برای هستی میهن است.
مهرداد دستور داد ارتش ایران بازسازی شود استراتژی نظامی خاص اشکانیان ، جنگهای
نامنظم توسط کمانداران ورزیده بود که شالودهء ارتش اشکانی را تشکیل می دادند.
گروههای سوارکار چالاک و کمانداران قابلی که می توانستند در حال سوارکاری ، از هر
سویی، هر هدفی را نشانه روند .
علاوه بر این ، تمرینات گروهی پیوسته آنها ،در میدان نبرد ، الگوهای نامنظم ولی
هدفمندی از حرکت اسبها را ایجاد می کرد، که به نحوه ای غیر قابل پیشبینی ،به هر
سمت و سویی می تاختند و به طور فردی یا گروهی شلیک می کردند . بخش دیگر
سپاه مهرداد دوم سواره نظام زره پوش ایران که در باختر به آن سوارکاران شوالیه و در
خاور به آنها سوارکاران آهنین می گفتند تشکیل می داد تمام بدن آنها و حتی بدن
اسبهایشان پوشیده از آهن بوده و بدین شکل هر سپاهی را شکافته و به تسلیم وادار
می نمودند .
فرمانروای ایران یاغی هان باختر و خاور را مطیع خویش نمود و با ووتی فغفور فرمانروای
چین از سلسله هان (۱۴۱ تا ۷۸ پیش از میلاد) روابط سیاسی و بازرگانی برقرار نمود .
مهرداد دوم دوباره شکوه را به ایران بازگرداند ...
(فرستنده دوست خوبم سحر )عــرفان 88/4/20

________________________________________________________________


دروغ بگو هرچقدر دوست داری دروغ بگو حالا که دستت به جایی بند نیست تا
بتونی به وسیله اون به صندلی بی ارزش ریاست بچسبی ، با تخریب بقیه و با
دروغ گفتن تا روز آخر امید وار باش آره برادر محمود هیچ وقت فکرشو نمی
کردی که یک روز قراره از این صندلی جدا بشی حالا که نفسای آخرو پشت میز
میکشی نگران تر از تو اون فک و فامیلاتن که بعد از تو اونها هم شغلشونو از
دست میدن ( تصویر شماره یک ) (تصاویر در پایان متن قرار دارد)
اما دکتر یادت نره من همون کسی هستم که چهار سال پیش دست بدست
همین مردم دادم و یه سیاست مدار قدرتمند رو خونه نشین کردمو با رای خودم
تو رو آوردم روی صحنه اما دست روزگار به من ثابت کرد که چهار سال پیش
بزرگترین اشتباه زندگیمو انجام دادم
حالا امروز میبینم همون شهرداری که بدست من و امثال من شد رییس جمهور
حتی توی مناظره هاش هیچ برنامه ای برای آینده ایران نداره و فقط و فقط می
خواد دست اینو اوونو رو کنه و با دنیا در بیوفته و همرو جز خودش اصلاح کنه.
خوبه که بدونی این کسایی که باهاشون در افتادی زمانی که تو فقط یک قطره
بودی داشتن واسه آزادی وطن می جنگیدن پس نه انقلاب کردنشونو دیدی نه
سینه سپر کردناشون جلوی صدام نه خون دل خوردناشون
کجا بودی وقتی جوونیشون گذاشتن پای ناموس و وطن
(تصویر شماره دو)
ای کاش هیچ وقت نمی اومدی !!!!!!
اینو به خاطر رفاه خودم نمیگم به خاطر فرزندت میگم که فردا قراره تو این
جامعه سر بلند کنه
اما یه چیزی هم هست برادر خوب شد اومدی چون اومدنت اگه هیچی نداشت
دو تا خاصییت داشت یکی برای مردم یکی برای خوت
اولی اینکه انگیزه مردم عادی برای رسید به ریاست جمهوری پانصد برابر شد
اونا پیش خودشون میگن مگه ما چیمون از برادر محمود کمتره
دوم اینکه این چهار سال واست تجربه خوبی بود حداقل یاد گرفتی که تورم رو
چجوری حساب میکنن ...
یادت باشه این رو هم ازسید ما یاد گرفتی پس تا عمر داری مدیونشی
(تصویر شماره سه)
ممنون که حرفام رو گوش دادی دکتر
تصویر شماره یک :برای مشاهده فامیلای آقای دکتر روی عکس زیر کلیک کنید.

تصویر شماره دو :برای مشاهده تصویر قدیمی از فعالان سیاسی روی عکس زیر کلیک کنید.
تصویر شماره سه:برای مشاهده نرخ تورم روی عکس زیر کلیک کنید.
88/3/22

______________________________________________________________

 
با پول می توان خانه خرید ولی آشیانه نه
میتوان رختخواب خرید ولی خواب نه
می توان ساعت خرید اما زمان نه
می توان کتاب خرید ولی علم نه
می توان مقام خرید ولی احترام نه
میتوان دارو خرید ولی سلامتی نه
می توان خون خرید ولی زندگی نه
و بلاخره می توان قلب خرید ولی عشق را نه
88/2/31

_______________________________________________________________

سرو صدا می آید کمی شلوغ پلوغ شده فکر می کنید چه خبراست
نیازی نیست برای اینکه از این شلوغی سر در بیاوریم جلو برویم از همین
دوردورا هم میشود فهمید که چه خبر است
وقتی برادرکوچکترسرپرست اسبق تیم آبی پوش پایتخت میکرفن دست میگیرد
و آن برنامه کلیشه ای اش را دوباره از نو اجرا می کند...
وقتی تمام تلویزیون پــر می شود از یک مشت کلمات تکراری مثل
انتخاب ، حضور ، وحدت و مردم همیشه در صحنه و از این جور حرفا...
وقتی گوشه تصویر تلویزیون عکس صندوق رای می آید و کنار آن شمارش
معکوسی که هر روز یکی از آن کم می شود
همه اینها هر وقت موقع انتخابات می شود همه با هم می آیند و بعد از
انتخابات همه با هم می روند
اما این ماجرا فقط یک آشپز دارد ویک ملت گرسنه که کاسه به دست
می ایستند و کسان دیگری از این سفره می خورند وبعد به مردم می گویند :
غذا تمام شد و همه دست خالی بر میگردندخانه هایشان
چهار سال بعد دوباره دست به دامان همین مردم میشوند و عاجزانه صدایشان
میکنند تا مبادا صندوق های خالی رای آبرویشان را پیش دوربین های بیگانه ببرد
اما کاش هرگز از یاد نروند این مردم.....
مردم ما به توی صف ایستادن عادت کردند اصلا آنقدر بیکارند که توی صف
ایستادن برایشان شده تفریح
از صف های طولانی نفت در روستاها گرفته تا صف شیر شهر ها و....
اما خدا کند هیچ وقت این مردم را از یاد نبرند که هرچه دارند از این مردم است
این سفره که جمع میشود چیزی به مردم نمیرسد فقط یک نفر از تخت سلطنت
پایین می آید و دیگری جایش را می گیرد
و آخر هم با یک جمله ناقابل مردم را خیلی ساده و کودکانه گول میززنند
و آن جمله این است که: "پیروز واقعی این انتخابات مردم بودند"
88/2/30
__________________________________________________________________

همه دست بدست هم دادند تا آبی های پایتخت برای دومین بار فاتح لیگ برتر
شوند
برادر اهوازی که 6 تا خورد تا سکوی پرتاب برادر تهرانی شود
شش تا خورد تا به جای سه امتیاز با جیب پر از پول برادران شفیعی به اهواز باز
گردد
تا در عوض قسط عقب مانده بازیکنانشان پرداخت شود
ذوب آهنی که نمی دانیم چرا و برای چه راحت و آسوده باخت و عین
خیالشان نبود
فولادی که برای قهرمانی خودش کمی هم تلاش نکرد اما برای قهرمانی
استقلالسنگ تمام گذاشت
پیامی که بدون زهر بود و انگار میدانست نفسهای آخرش را در لیگ می کشد
اما در این میان تنها یک مرد پیدا شد که مردانه جنگید ونشان داد که هنوز
گوشه کناره های فوتبال ما پاک است و بوی مردانگی می دهد
مردی که لیگ را با همه خوب و بدش گذاشت و رفت پی بد بختی هایش در تیم
امید و او کسی نبود جز غلامحسین پیروانی
بازهم او بود که جوانان بی ادعایش استقلال را با چهار گل بدرغه کرد چون در
تیم او خبر ازبازیکن چند صد میلیونی و بچه فشن های اونجوری نبود گرچه آنها
فقط آرزوی ماشین مدل بالا را در سر دارند پیاده می آیند سر تمرین اما به تیمی
چهارتازدند که بازیکنانش حاضر نیستند کمتر از ماکسیما سوار شوند
آمدند ساده بازی کردند و خیلی ساده خیلی چیز ها را به خیلی ها ثابت کردند
اما ما باید هنوزم که هنوز بنشینیم و فوتبال سراسر جذاب زیبا مردانه و کاملا
حرفه ای غربی ها را تماشا کنیم اما حق نداریم قبول کنیم که آنها همیشه از
ما بهتر بوده اند و حتی حق نداریم آز آنها یاد بگیریم چون آنوقت می گویند که ما
دچار غرب زدگیشده ایم
سراسر دنیا شانه به شانه هم در حال پیشرفت هستند ولی ما جامانده ایم تا
هرگز غرب زده نشویم و فقط و فقط افتخار کنیم که غرب زده نیستیم ....
***
88/2/8

___________________________________________________________________

این هفته هم گذشت
دانشگاهی که شنبه شروع شد وسه شنبه تمام شد.
رفیقی که نیامدو باز هم ما را کاشت
....
رفیق روز های خوب رفیق خوب روزها
همیشه ماندگار من همیشه در هنوز ها
صدا بزن مرا شبی به غربتی که ساختی
به لحظه ای که عشق را بدون من شناختی
***
همیشه می گفتم کاش او بیاید
کاش رفیق روز های خوب من بیاید
همیشه می گفتم ای کاش او مال من باشد چون ما برای هم ساخته شده ایم
او آمد ولـــــــــی حالا که آمد آرزویم را پس گرفتم و می گوییم کاش زود تر برود
ما فرزندان آدم این اخلاقمان را از پدرمان به ارث بردیم
آدم تا حوا را نداشت در آرزوی حوا بود
وقتی خدا حوا را به او داد خیلی زود از او ســـیر شد و او را پس آورد
....
از تموم دنیا و دارو ندارش شونه هاتو کم دارم برای بارش
زخمی خنجر زهر آگین یارم تو که تازه اومدی تنها نزارم
به چشام خون خیره شد ببین چه پیرم
منو دریاب خوب من ، دارم میمیرم
دیگه حتی نایی نیست برای خوندن
خیلی وقته تو سکوت غم اسیرم
یک لحظه خوبی به من بده از من بگیر روح و تنم
برای یک لحظه خوشی به هر دری در میزنم
بر گردون عمر رفتمو حتی واسه یه ثانیه
دل خوش کنم حتی دروغ از من مگه چی باغیه
***
آرزوی داشتن کسی را داشتم که هــــر گز آرزوی داشتن مرا ندارد
دوست دار کسی بودم که مرا دوست ندارد
به کسی فکر می کردم که گفت یک لحظه هم به من فکر نمی کند
باشــــــــــد
گرچه خدا اشک های مرا دید و رویش را برگرداند
اما باز هم ما خدایی داریم
خدایی که به قول بعضی ها
او را در کلبه حقیرانه خود داریم اما او چون خودش در عرش کبریاییش ندارد
باشـــــــــــد
گرچه کسی برای زخم های ما مرحم نشد
باشد اشکالی ندارد اما باز هم به قول بعضی ها
ارزش مرد به زخم های اوست ....
***
اگر خودت را از یاد ببرم
یادگارت از یاد نمیرود
یادگاری تو همین زخم بر پهلوی من است
زخمی که شاید ارزشش برایم زیاد است چون تو برایم گذاشتی
یادم نمیرود که به من خندیدی
یادم نمیرود که رفتی و مرا ندیدی
یادم نمیرود که کوچک و کم بودنم را به رخ کشیدی
یادم نمیرود که ساده از من دل بریدی
ویادم نمیرود که در چشمانم نگاه کردی وگفتی:
توهم مرا فراموش کن و برای همیشه برو
.....
من از تو دل نمی بُرم اگر چه از تو دلخورم
اگر چه گفته ای تورا به خاطرات بسپرم
هنوز هم خیال کن کنار تو نشسته ام
منی که در جوانی ام به خاطرت شکسته ام
88/2/5

_________________________________________________________
برای تماس با ما از طریق بخش نظرات استفاده کنید
ورود به صفحه اصلی سایت
نوشته شده توسط عــــــرفان در ۱۳۸٧/۱٢/٢۸ ساعت ۳:۳٧ ب.ظ |
لینک ثابت نظرات ()
|